گر قضا صد بار قصد جان کند هم قضا جانت دهد درمان کن
گر قضا پوشد سیه همچون شبت هم قضا دستت بگیرد عاقبت
اگر تیغ عالم بجنبد زجای نبرد رگی تا نخواهد خدای
نظرات حضرت علي (رض) در بارة خلفا:
ابتدا از حضرت علي (رض) - پدر ائمه – شروع مي كنيم .. بعد ازکشته شدن محمّد بن أبي بكر ، علي(رض) به يارانش در مصر نامه اي نوشت كه در آن ، أبوبكر و عمر (رض) را اين چنين مي ستايد:
« فمشيت عند ذلك إلي أبي بكر فبايعته و نهضت في تلك الأحداث حتي زاغ الباطل و كانت كلمة الله هي العليا ولو كره الكافرون ، فتولي أبوبكر تلك الأمور فيسر وسدد، و قارب في الأمر و اقتصد ، فصحبته مناصحا وأطعته فيما أطاع الله فيه جاهدا، فلما احتضر بعث إلي عمر فولاه فسمعنا و أطعنا و بايعنا و تولي عمر الأمر و كان مرضيَ السيرة ميمون النقيبة».
« پس در همان هنگام ( يعني ارتداد عده ای ازمردم بعد از پيامبر(ص) ) ، نزد أبوبكر رفتم وبا اوبيعت كردم و برای حل و فصل آن حوادث او را همراهی نمودم تا باطل از ميان رفت و نام و گفتار خدا بالاترو برتر ماند ، هر چند بر خلاف ميل كافران باشد. پس أبوبكر ، زمام امور را بدست گرفت و در جاي خود ، آسانگيری و به جاي خود شدّت عمل نشان داد و امور را به خوبي پيش برد و درستي و راستي پيشه كرد و ميانه رو بود. پس با أبوبكر از راه خير خواهي مصاحبت و همراهی كردم و در آنچه خدا را فرمان مي بُرد، با كوشش تمام اطاعت نمودم . زماني كه به حال احتضار رسيد، ولايت وحكومت را به عمر سپرد و ما بيعت كرديم و اطاعت نموده و خير خواهي نشان داديم ، و عمر زمامداري را به عهده گرفت (و خليفه شد) در حالي كه سيرت و عملکرد او پسنديده و نفس او مبارك و وجودش پر بركت بود»..
|