تو مرا رد صلاحيت مي كني و من صداي خنده خداوند را مي شنوم
من صلاحيت ندارم ، تو صلاحيت داري. من سياهپوستم و تو سفيد پوست . من اگر كاري انجام دهم بنا به خواسته دلم بوده و تو هر تصميمي كه بگيري بنا بر مصلحت و تدبير است .
من اگر به عرصة سياست بيايم قصدم قدرت طلبي است و تو اگر بيايي نيتي جز خدمت به خلق خدا نداري. من اگر جامعه را نسبت به خطرات پيش رويش هشدار دهم ذهن ها را مشوش كرده ام و تو اگر صدها و هزاران ايراني چون من را به بيگانه منسوب كني مردم رابيدار كرده اي . من ناحقم چون قدرتي غير از كلام ندارم و تو بر حقي چون از هر قدرتي براي اعمال نظراتت بهره مندي . من قابل اعتماد نيستم چون در حلقه شما جايي ندارم و تو با ورود در حلقه امن از هر پرسشي مصون هستي .
من بايد تا فيها خالدون زندگي شخصي ام را براي توبازگو كنم و تو به صرف آنكه در حلقه ياران مورد اعتمادهستي زندگي ات درپرده است . من از فردايم نمي توانم ايمن باشم و تو براي نواده گانت هم برنامه داري . به تو گفته اند حق داري صلاحيت مرا بررسي كني ! به تو گفته اند اعتقاد مرا به اسلام اندازه گيري كني . به تو اين حق را داده اند كه ميزان التزام عملي مرا به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي تعيين كني . مي گويند صلاحيت مرا بايد تو احراز كني . يعني تو اين حق را داري كه تشخيص دهي من به اسلام اعتقاد و التزام عملي دارم يا نه .
تو اين اختيار را داري كه در ميزان وفاداري من به كشور تصميم بگيري . به تو اين اجازه را داده اند كه درجه پايبندي مرا به قانون تشخيص دهي . حقي به تو داده اند كه خداوند به پيغمبرش نداد. اكنون تو در موضعي نشسته اي كه ايمان يا بي ايماني مرا محك بزني . به ياد ندارم خداوند در هيچ فرازي به هيچ فرستنده اي اين حق را داده باشد كه در اين دنيا انسانها را به مؤمن و غير مؤمن ، معتقد و غير معتقد ، ملتزم به اسلام و غير ملتزم به اسلام‘فاسد و سالم و... تقسيم كند.
به راحتي مرا منتسب به هر گروه و حزبي ميكني ! بي آنكه حتي زحمت بررسي سابقه ام را به خود بدهي. مرا هوادار كومله ميخواني در حاليكه نماز مغرب مسجد شالمان سنندج با اذان من آغاز ميشود. مرا بي رحمانه هوادار گروه پژاك مي نامي ! در صورتيكه همين به قول شما هوادار پژاك، مسئوليت گروه ارتباطات و فناوري سپاه منطقه كردستان را به عهده دارد.شما با اين پارادوكس چه مي كنيد؟
مگر نه آنكه در صورت صحت ادعاي بهت آور شما بايد به اعتبار قوي ترين بازوي نظام و انقلاب شك كرد؟ شما محرمان نظام را چه مي شود؟چرا به خاطر دستمالي حاضريد قيصريه را به آتش بكشيد؟
چگونه به راحتي خوردن يك ليوان آب با آبروي انسانها بازي ميكنيد؟
چگونه است كه هم صدا با بيگانگان شده و حرمت عاشقان ميهن را مي شكنيد؟
كداميك از شما اعضاء هيات اجرايي عنوان مهندس نخبه بسيجي استان و كشور را در سابقه خود داريد، كه اينگونه مرا غير خودي خوانده ايد؟
كداميك از شما در سن نوجواني (16 سالگي)حتي خواب جبهه را هم ديده ايد؟.در حاليكه اين هوادار نامحرم از روزي كه به سن تكليف و تشخيص رسيد پا در ركاب ياران گذاشت و همدم كوه شميران و بمو و دشت شيخ صالح شد. ...
آهاي با شمايم ! ... آن وقتها تو كجا بودي تا ببيني در سنگر زيبايمان يازده انسان با اعتقادات مختلف، چگونه عاري از همه وابستگيهاي دنيا ، هر آنچه را در توان داشتند به كشورشان تقديم كردند؟ راستي آن وقت ها اگر چون شماهايي در ميان بود كدام يك را براي خظ مقدم تعيين صلاحيت مي كرديد ؟! يازده نفر"سه اهل حق ، سه تركمن حنفي، سه نفر كرد شافعي و دو فارس شيعه " را چگونه برمي تابيدي؟!ميدانم كه نمي داني ! همين عقايد مختلف وقتي يكي شدند، چه حماسه اي را در والفجر10 و مرصاد خلق نمودند و چه درسي به بيگانه دادند؟
و اكنون .... آنقدرشهر به هم ريخته كه تو مرا متهم به هواداري از بيگانه ميكني؟! هيهات...
تو نميداني من با چه كساني هم سنگر و همرزم بوده ام ! چون اگر ميدانستي هرگز چنين نامهربانانه بر من نميتاختي...
اگر تو فقط اسم اكبر حاج بابايي را شنيدي، من با او زندگي كرده ام.تو اگر با اصغر شفيعي در شوراي اداري فرمانداري هم كرسي بوده اي، من در جنگ با او هم سنگر بوده ام. تو اگرحاج امان حيدري و عظيمي را با نام سردار ميشناسي، من آنها را و آنها مرا برادر مي خوانديم...
تو اگر تنها تمثال شهدا را مي بيني و خود را وارث انان ميداني، من در لحظه احتضار و عروج از آنان التماس دعا داشته ام.
من مردانگي ، عزت، وفاداري و عشق به كشورم را در مدرسه اي آموخته ام كه مردودي نداشت .من نمره قبولي ام را خيلي وقتها پيش گرفته ام.زمانيكه با استفاده از فرمولهاي مثلثات موقعيت دشمن را تعيين مي كردم تا به ديده بان كمك كنم .زمانيكه در زير بمب خوشه اي امتحان كنكور دادم و با رتبه اي عالي راهي دانشگاه خواجه نصير تهران شدم. ...
آري برادر! من تاييديه ام را از شانزده سال خدمت صادقانه خويش در شركتهاي مخابرات سه استان كرمانشاه ، تهران و كردستان با سمت كارشناس ارشد گرفته ام. من صلاحيت خويش را زماني احراز نمودم كه شاهد تبسم پسر بچه اي روستايي پس ازاولين مكالمه تلفني با پدر كارگرش در شهري غريب بودم.من از روستائيان كنده سوره ، آلوت، بست، سوته، آيچي، ترجان، آلمانه،گلان ،بلبر فديوزناو،سياناو، دانان، وصي، تخته و دره بيان صلاحيتم را گرفته ام.همين مردم نيز مرا كفايت ميكنند براي شهادت بر صالح بودنم.
من صلاحيتم را زماني از نظام گرفتم كه با درخواست سپاه منطقه كردستان به ياري بسيج مهندسين استان رفته وهفت ماه را بعنوان مامور در خدمت آن عزيزان بودم.
اري ! من براي رد صلاحيت خويش نگرانم . باري دغدغه بزرگتر بي حرمتي به اصول است.دغدغه من حركت خزنده ايست كه به نابودي فرزندان انقلاب در منطقه اورامانات مي انجامد.جفاي به كساني است كه بي هيچ ادعا و سهم خواهي راه خادمان را پيشه كرده و بزرگترين عبادت را در خدمت به خلق خدا جستند.خود را سهميه هيچ گروهي ندانسته و شان و منزلت آرمان خود را فراتر از مصالح احزاب و تشكيلات سياسي دانستند.
چرا بر شما سخت است باور كردن من ! اما به بزرگي نام خودم قسم كه مزين به اسم پيامبران است و نام خانواده ام كه همنام عزيزترين و شريف ترين مخلوق خداوند است، اگر به ميدان انتخابات پاي گذاشتم تنها بدان خاطر بود كه مي خواستم خود را وقف مردم و كشورم نمايم.برنامه ها و ايده هاي بسياري داشتم كه پاره اي از آنها درطي ملاقاتها و نامه هايي به استحضار رياست محترم جمهور ، استاندار كردستان، وزراي ارتباطات و كشور رسيده است.همواره خود را مرهون و مديون دلاوران پاك سيرت كشورم ايران اسلامي دانسته وبر خود واجب ميدانم تلاش براي آباداني كشورم را :
تا كودكانمان فردايي به مراتب بهتر از ما داشته باشند. به اميد آن روز
رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
چنان نماندو چنين نيز هم نخواهد ماند
چه جاي شكر و شكايت ز نقش نيك و بد است
چو بر صحيفه هستي رقم نخواهد ماند
من هرچه در نظر يار خاك راه شدم
رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشير مي زند همه را
كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند
غنيمتي شمر اي شمع وصل پروانه
كه اين معامله تا صبح دم نخواهد ماند
زمهرباني جانان طمع مبر حافظ
كه نقش جورو نشان ستم نخواهد ماند
نبي محمدي-سنندج 19/11/1386 |